كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
854
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت شه شيردل خسرو پيلتن * در آن داورى گفت با خويشتن صواب آنچنان شد كه آرم شتاب * كه آزرم دشمن نبينم صواب و به موجب قضاى جرى و كتاب سبق رايات نصرت آيات به جانب حمص روان شد و يكى از امراى بزرگ پيشتر به رسم قراولى به حمص رسيده رعيت را نصيحت كرد و مضمون إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ « 1 » به ادا رسانيد و از وخامت مخالفت ترسانيد . رعايا نصيحت نيكخواه به سمع رضا اصغا نموده چون هواى آن ديار از غبار موكب ظفرنگار مشكبار شد اعيان حمص كمر انقياد بسته به خدمات شايسته شرف بساط بوس يافتند و عاطفت پادشاهانه شامل احوال ايشان گشته مجموع را خلعت امن و امان بخشيد . ذكر عزيمت حضرت صاحبقران ظفر يزك به جانب شهر بعلبك « 2 » حضرت صاحبقران از حمص نهضت نموده عزيمت بعلبك فرمود و يك منزل رفته ناحيت نمكزارى معسكر همايون شد و آنجا جمعى امرا به موجب فرمان قضا مضا به طرف ساحل به تسخير صيده و بيروت روان شدند . و موكب همايون به بعلبك رسيد و گويند آن شهر را جنيان به امر سليمان ( ع ) از سنگهاى بزرگ ساختهاند چنانچه يك سنگ بزرگ كه در طرف باغستان بر گوشهء ديوار قلعه بود پيمودند . از يك طرف بيست و هشت گز بود و از طرفى ديگر شانزده گز در ارتفاع هفت گز ، به گز شرع و بعلبك مسخّر شده از بسيارى غلّه و ميوه و هرگونه نعمت لشكريان را سعتى در معشيت پيدا آمد و امير شيخ نور الدّين و امير شاهملك و
--> ( 1 ) . سورة هود 25 . ( 2 ) . حاشيهء نسخهء ك : اى سپاهت را يقين لشكركش و نصرت يزك * نى يقين بر طول و عرض لشكرت واقف به شك